شمس الدين محمد كوسج

39

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

ز رايت هوا همچو برگ رزان * درفشان و جوشان چو باد خزان « 1 » ز نعل ستوران زمين پر ز ماه * مه و مهر از گرد اسبان سياه ز بانگ تبيره شده گوش كر * عو « 2 » كوس از كوههء پيل نر چو خسرو سپه را بدان‌گونه ديد * دل و پشت بدخواه وارونه « 3 » ديد بخنديد و شادان شد « 4 » از بخت خويش * فريبرز را خواند بر تخت خويش دگر نامور طوس نوذر بخواند * از آن نامدارانش برتر « 5 » نشاند بديشان چنين گفت فردا پگاه * چو خورشيد تابان برآيد ز گاه « 6 » بيازيد برسان شيران دو چنگ * همه كينه جوييد همچون پلنگ برهنه كنيد تيغ‌ها از نيام * به زوبين و خنجر بجوييد كام طلايه همه طوس باشد به جاى * كه دشمن نيايد بدين سو پاى « 7 » ( ؟ ) من از پس به زودى بيارم سپاه * سپاهى به كردار ابر سياه چو خسرو چنين گفت آن « 8 » هردوان * زمين بوسه دادند پير و جوان چنين گفت با شاه طوس سوار * كه اى پرهنر شيردل شهريار به فرخنده پيروزى « 9 » بخت شاه * كنم روز بدخواه چون شب سياه بر ايشان به ناگه شبيخون كنم * خبر زى تو « 10 » آيد كه من چون كنم

--> ( 1 ) . ن : بيت را ندارد . ( 2 ) . ن : غو . ( 3 ) . ن : وازونه . ( 4 ) . ن : بخنديد شادان و . ( 5 ) . ن : نامداران فراتر . ( 6 ) . ن : چاه ؛ م : به گاه ؛ پ : رخشان نمايد كلاه ؛ دست‌نويس « ن » ، « م » ، « پ » به جاى بيت‌هاى 500 - 502 دارد : شما هردو بر سان شير ژيان * به كينه ببنديد هردو ميان پذيره همى پيش توران سپاه * شويد و برآريد گردن به ماه گزينيد زين هردو تان ده هزار * دليران شايستهء كارزار برآريد هم تيغ كين از نيام * به زوبين و نيزه برآريد كام طلايه تو خواهم كه باشى به جنگ * خروشان و جوشان چو شير و پلنگ ( 7 ) . ظاهرا : نيارد بدين سوى . ( 8 ) . ن : پس . ( 9 ) . ن : فيروزى . ( 10 ) . ن : شه .